میرداماد،سید محمدباقر فرزند سید محمد استرآبادی داماد شیخ علی بن عبدالعالی معروف به محقق ثانی، بوده است، اهل علم از صفات حمیده و مقامات علمی و عملی او آن مقدار مشاهده‏کردند که زبان قلم از شرح شمه‏ای از آن قاصراست. با وجود کمال در فنون فضائل میلش به شاعری بیشتر بود.
میرداماد در دوره تحصیل و تحقیق خود در اصفهان و دیگر بلاد از محضر دانشمندانی بسیار،از جمله امیر فخرالدین‏سماک استرآبادی و عزالدین حسین والد شیخ بهائی و عبدالعالی کرکی دائی خود و دیگران به درس یا به اجازه‏بهره‏مند بوده است. اوقات شریف او لحظه‏ای از مباحثه ومطالعه خالی نبوده، جامع کمالات صوری و معنوی و کاشف‏دقائق انفسی و آفاقی است. در اکثر علوم حکمیات و فنون غریبه ریاضی و فقه وتفسیر و حدیث درجه علیا یافته و رتبه‏عالی و اجتهاد دارد و فقهای عصر فتاوای شرعیه را به تصحیح او معتبر می‏شمارند.
علماء معاصراو شیخ بهائی و سید احمد میرفندرفسکی و ملا عبدالله شوشتری و بسیاری دیگرند.کسانی که از درس اویا به اجازه از او شرف یافته یا با او مکاتبات داشته‏اند،از جمله شاه عباس و شریف مکه و سعد معلم خواندگار دوم وسلطان العلماء و میرزارضی صدارت پناه و نواب آصف خان و میرزا شاهرخ بیگاری وزیر و ملاصدرا شیرازی وسیداحمد علوی و عبدالغفار دشتی و صالح جزائری و سید حسین کرکی و سید محمدباقر مشهدی و عبدالمطلب‏طالقانی و محمد گنابادی و عبدالله سمنانی و سید منصور گیلانی و امیر محمد مؤمن گیلانی و میر محمدتقی‏استرآبادی و تاج الدین حسین طوسی طو ابوالفتح گیلانی و نظام احمد دشتکی و زلالی خراسانی و ملاخلیل قزوینی‏وگروهی دیگر را می‏توان نام برد.
آثار مکتوب میرداماد به عدد از صد فراتر آمده و از بخت خوش بسیاری از آنها از بد حادثه در امان مانده و شناخته‏شده است.
حسین عباسی http://hoseinabbasi.blogfa.com/

 

چرا به او لقب ميرداماد دادند؟ 

خبرگزاري فارس: شب طلبه جواني به نام محمد باقردر اتاق خود در حوزه علميه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره كرد كه ساكت باش.

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، احمد نصري نصرآبادي نويسنده وبلاگ "داستان مردان خدا " مطلبي را با عنوان "طلبه جوان و دختر فراري " در يكي از پست‌هاي وبلاگ خود منتشر كرده است.
برپايه اين گزارش در بخشي از اين مطلب آمده است:

شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان-در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره كرد كه سكوت كند و هيچ نگويد.
دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را كه حاضر كرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.
صبح كه دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و ....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد كرد كه اگر به كسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد.
شاه دستور داد كه تحقيق شود كه آيا اين جوان خطائي كرده يا نه ؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد كه تمام انگشتانش سوخته و ...
علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود هر بار كه نفسم وسوسه مي كرد يكي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه كردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف كند و ايمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهيز كاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيكي ياد كرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود .
نفس اماره يكي از عواملي است كه انسان را به ارتكاب گناه وسوسه مي كند . قران كريم مي فرمايد : نفس اماره به سوي بديها امر مي كند مگر در مواردي كه پروردگار رحم كند ( سوره يوسف آيه 53) انسانهايي كه در چنين مواردي به خدا پناه ميبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط مي كند و به جايگاه ارزشمندي مي رساند.
بله ميرداماد مرد خدا بود و بر ماست كه از داستانهاي اين مردان خدا عبرت (درس مبارزه با نفس اماره) بگيريم